مايه ي نشاط
دور تا دور ميدون يه پل هوايي هست. هميشه از قديما از روي پل رد مي شدم. حتي وقتي عجله داشتم. حتي در اوج تنبليم.
بعدش كه پله ها شد برقي ديگه خيلي بيشتر حال كردم.
چند روزي پله برقي ها خراب بود و من در نهايت فراخي باسن نگاهي ميكردم به تعداد پله ها و نگاهي به ماشينهايي كه با سرعت نور حركت مي كردند و لحظاتي بعد صداي بوق ماشين ها چند برابر مي شد.
.
اي تو روحت…اي بيماري فراخي باسن كه به قوانين اجتماعي رنگ قهوه اي پاشيدي
.
نكته مخفي:
ادمي بالفطره اهل رعايت قانون راهنمايي رانندگي هست و من نيز…ولي مگه اعضا بدن كه براي خودشون سايز تعيين مي كنن بدون هماهنگي با صاحبشون مجالي ميدن براي عمل به قانون؟!
.
نكته سياسي:
… …………. ………….. ……………..
نكته اش خيلي خفن بود…ترجيح دادم خودم بگم و خودم بخندم تا مجبور نشه مخابرات درشو تخته كنه و اون به ريشم بخنده..

کلا اقایان مدیران چاق میشوند و این یک اپیدمی است
…………………………………………..
من كه قبل از مدير شدن هم چاق بودم. اصلا يك اصل مديريتي مي گه كه تا چاق نشي صلاحيت نشستن روي صندلي مديريت رو نداري.
سلام اینجوری جان
یعنی از روی پل رد نشدی این بار ؟؟؟؟ نچ نچ نچ ….
نکته سیاسی رو هم که …اصلا نفهمیدیم …تنهای نخند …
……………………..
من الان شبيه كسي هستم كه از روي پل رد شده؟
احتمالا وقتی داشتی از زیر پل رد میشدی منو ندیدی..من همیشه توی انواع خیابونا….حتی اتوبانای 4بانده…زیر پل هوایی در حال دوییدن و رد شدن از خیابونم…کی بشه همونجا تصویرم روی آسفالت کشیده بشه توسط این ماشینای محترم….وشهید شم در راه همون بیماری ….که فراخی و…..
…………………………………………
نكن جانم… قصد شهادت نكن