فوري…اوكازيون

22/12/2010 2 دیدگاه

جهت خلاصي از گزينه هاي متعدد و بي پايان خانواده به يك خانم تحصيلكرده ،خوش چهره، خوش اندام ، با امكانات مالي مناسب جهت شراكت در يك عمر بدبختي نياز است.علاقه مندان و نيازمندان كامنت بگذارند. اولويت با نسوان بلوند مي باشد.

26/11/2010 3 دیدگاه

سلام
مادر بزرگم فوت شده. فعلا حس و حال نوشتن ندارم

LUCK

29/10/2010 2 دیدگاه

شانس نداريم ديگه!.
حالا كه همكارمون يادش رفته عكساي خصوصيش رو از توي عكساي گزارش پاك كنه فقط عكسايي مونده كه اقا از شومبولشون واسه دوست دخترشون گرفتن!چرا از دوست دخترت خوب عكس نگرفتي نامرد؟!

دسته‌ها:هردمبیلی ها

13/10/2010 3 دیدگاه

صبح ها كه ميرم سر كار از خيابوناي شهر و جاده هاي حاشيه كه ميگذرم تنها چيزي كه بهم انرژي ميده بچه مدرسه اي هايي هستند كه تك تك يا با گروه هاي چند تايي دارن سرخوش وشاد و خندون ميرن مدرسه.هميشه دوست داشتم مدرسه رفتن بچه هاي روستايي رو ببينم.دقيقا جايي هست كه جاده از وسط روستا رد مي شه .دو طرف جاده درختاي بلند و در كنار جاده صبح ها بچه ها روان به سمت مدرسه. هر روز حدود 35 تا 40 دقيقه تو ماشين منتظرم تا برسيم به اون روستا و من با تماشاي بچه ها لذت ببرم.وقتي هم كه دوباره ميرسم به دشت و جاد ه اي كه مثل مار توي دشت مي پيچه سرم رو ميذارم رو شيشه و ميخوابم. هر روز همين كارو مي كنم و هر روز هم فكر مي كنم پس چرا خسته نمي شم از اين تفريح كوچك؟
دلم ميخواد كاش يه بچه دبستاني بودم. تمام دغدغه اي كه داشتم رسيدن به موقع به كارتون هاي تلويزيون و شاگرد اول بودن و مبصر بودن و فوتبال و هفت سنگ و دست رشته بود.يادش بخير

دسته‌ها:یاد ایام

twitting

حكايت جالبيه اين تويتر..دختره از از موال رفتنشم مياد تويت مي كنه…خيلي باحاليم ما

خاصيت مهم!

27/09/2010 3 دیدگاه

مهم ترين خاصيت يك ارايشگر چيه؟
.
قيچي خوب؟
فرز بودن؟
به روز بودن؟
كچل بودن؟
.
.
نوچ..مهم ترين خاصيت يك ارايشگر اينه كه هيز نباشه. چون اينجوري هم ريده مي شه تو موهات ..هم اينكه دوساعت واسه يه ارايش گرفتار مي شي.

مايه ي نشاط

24/09/2010 3 دیدگاه

دور تا دور ميدون يه پل هوايي هست. هميشه از قديما از روي پل رد مي شدم. حتي وقتي عجله داشتم. حتي در اوج تنبليم.
بعدش كه پله ها شد برقي ديگه خيلي بيشتر حال كردم.
چند روزي پله برقي ها خراب بود و من در نهايت فراخي باسن نگاهي ميكردم به تعداد پله ها و نگاهي به ماشينهايي كه با سرعت نور حركت مي كردند و لحظاتي بعد صداي بوق ماشين ها چند برابر مي شد.
.
اي تو روحت…اي بيماري فراخي باسن كه به قوانين اجتماعي رنگ قهوه اي پاشيدي
.
نكته مخفي:
ادمي بالفطره اهل رعايت قانون راهنمايي رانندگي هست و من نيز…ولي مگه اعضا بدن كه براي خودشون سايز تعيين مي كنن بدون هماهنگي با صاحبشون مجالي ميدن براي عمل به قانون؟!

.
نكته سياسي:
… …………. ………….. ……………..
نكته اش خيلي خفن بود…ترجيح دادم خودم بگم و خودم بخندم تا مجبور نشه مخابرات درشو تخته كنه و اون به ريشم بخنده..

تردید

22/09/2010 3 دیدگاه

دوره بودم
هر وقت غذا مرغ داشتیم …
حانم خوش اندام و خوش چهره و خوش صدا و خوش اخلاق که متصدی تحویل غذا بود ..وقتی ازم می پرسید رون یا سینه؟!! با تردید و دودلی عجیبی روبرو می شدم… همیشه هم پس از مدتی تفکر می گفتم”هر دو”………….
توی ظرف غذای مرغم همیشه یک رون بود و یک سینه
.
نکته اخلاقی:
دیدگاهها فرق می کنه. حتی اگه کاملا فکر کنیم منظور همو فهمیدیم
نکته انحرافی:
فکر نکنید اگه شما هم اینجوری بگید حتما غذای دوبله بهتون میدن…نه……… من فرق می کنم.
نکته بهداشتی:
اینقدر هورمون نخورید…بلوغ زودرس میاره… دخترا سبیل در میارن و اقایون دچار اشکالات اونجایی می شن..
نکته فرهنگی:
به عمق زیبایی فکر کنید..حتی توی رستوران
نکته ژئولوژیکی:
اگه اینا باعث زلزله می شن بذار روزی شونصدتا زلزله بیاد..
نکته اقتصادی:
دارن یارانه ها رو میدن…دیگه استخونم بت نمی دن

کمی تا قسمتی جدی

10/09/2010 5 دیدگاه

سلام
دوست گرامی خواسته بود که موضوعی رو تو وبلاگ خودم بگم . بعد از کلی تهدید و گیس و گیس کشون بالاخره فرصتی دست داد تا بنویسم. البته الانم که شروع کردم معلوم نیست که بتونم تا اخر نوشته بنویسم یا نه…
خیلی ها در مورد عشق و دوست داشتن صحیت کردن. از فلاسفه یونان و ایران و همینجور بگیر بیا تا اخر.اخرینشم البته منم!.شاید هنوزم نشه تعریف درستی برای عشق پیدا کرد که همه اونو قبول داشته باشن و خیلی ها بر اساس کارکردی که عشق برای خودشون یا اطرافیانشون داشته یه تعبیر و تعریفی از عشق دارن.عشق زمینی و عشق افلاطونی و عشق عرفانی و …..ولی برای درک خود عشق من اون حس تپیدن رو بهترین تعریف می دونم. حسی که وقتی به طرفت حتی فکر می کنی قلبت میاد تو دهنت.قلبی که تو سینه جا نمی شه و …..
ولی خوب تمام اینها رو می شه از یک نگاه دیگه هم تفسیر کرد.نگاهی که جنبه فیزیولوژیکی قضیه رو توصیف و تفسیر میکنه. توی این نگاه شروع احساس عاشق شدن نتیجه ی ترشح هورمونهایی توی بدن ادم می دونه. هورمونهایی نظیر اکسی توسین و در ادامه هم ترشح زیادتر ادرنالین که منجر به گرم شدن و گردش خون بیشتر می شه. این هورمونها خصوصا اکسی توسین دوره زمانی دارند. دوره زمانی کارکردشون چند هفته روز یا ماه می شه و بستگی به فیزیک طرف داره.این هورمون باعث جذب شدن ادم به سمت جنس مخالف می شه.توی روزای عاشقی ادم جز خوبی و قشنگی چیزی نمی بینه. روزای عاشقی ادم احساس لطافت می کنه.خودشو ادم فراموش می کنه و همه فکر و حواسش می شه معشوق. از نظر پزشکی اینها هم قابل تفسیره..
شاید خیلی ها از این حرف من خوششون نیاد اما من خودم تا حد زیادی(نه کاملا) به این موضوع اعتقاد دارم.فروکش کردن احساس ادمهایی که روزای اول شدیدن عشقولانه هستن و بعد از مدتی که اتششون فروکش کرد ، شروع می کنن به بهونه گیری و ناسازگاری گواه این دیدگاه هست.
اینها رو گفتم که بگم با این دیدگاه و تجاربی که به دست اوردم به این اعتقاد رسیدم که :
عاشق شدن و نرسیدن به عشق فقط یک درده. فقط غم و غصه ات از نرسیدنه. فکر و ذکرت گرفتاره.
توی عشق میگن ادم شروع می کنه به ساختن یک بت از طرفش.سعی می کنه همه خوبیهایی رو که خودش دوست داره تو وجود طرفش ببینه.و روز به روزم بیشتر عاشق می شه..حالا اگه این خواستن به وصال نرسه تو ذهن ادم این بت می مونه و احساس ادم قویتر هم می شه و حتی این نرسیدن بعضی وقتا یه امید و ارزویی به ادم میده که باعث شور و حرمت ادم می شه و هیچ عشاق دلسوخته ای رو نم یتونید پیدا کنید ا زمعشوقی که به وصالش نرسیده دلخور باشه…
اما همین عشق وقتی به وصال برسه..چه ازدواج چه یک رابطه غیر رسمی ولی نزدیک…وقتی که ام طرف مقابلش رو با چشم های واقعی تر می بینه.. درصد زیادی از اون بتی که ساخته بود می شکنه و این خیلی سخته..
در حال حاضر معتقد به عشقی هستک که از صفر شروع بشه …قابل درک باشه و مبنای درست داشته باشه…حالا اگه نوع خاص عشقی که در کلام اول به ذهن ادم می رسه و عشق به جنس مخالف باشه ..به نظر من عشقی که بعد از ازدواج شکل بگیره عشق واقعیه… و به نظرم اگه روابط عاشقانه ی این روزها به وصال و ازدواج ختم بشه صد تا بدبختی خواهد داشت..
.
.
پذیرای لنگه کفش های همه عشاق محترم هم هستم..بفرمائید پرت کنید..

دسته‌ها:کاملا جدی

بی جنبه

05/09/2010 5 دیدگاه

فکر کن و تصور کن
نشستی پشت ماشین صدو و خورده ای میلیونی
ماشین صفر
رنگ سفید براق
باید خیلی بدبخت باشی که با یه خنده یه داف و یه قر کمرش (هر چند داف محترم داشبورد و صندوق عقب و ویوی خیلی خوبی داشته باشه) حواست بقدری پرت بشه که ماشینتو بکوبونی به ماتحت یه تاکسی پیکان مدل 73..زرت ماشینت قنصول شده…گل گیر سمت راننده و کاپوت کلا جمع شده(منظورم کاپوت ماشینه ولی شما مختارید هر چیزی مشکوکی رو مجسم کنید).. چراغ های جلو شکسته و از همه بدتر داف محترم رفته سوار یه 405 شده با 3 تا پسر ژیگولو
خدایی خیلی بدبختی
.
.
اصلا واسه همینه من ماشین مدل بالا نمی خرم!

دسته‌ها:من بی تقصیرم
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.